اصطلاح
Once in a blue moon
معني: گهگاه، هر از گاهی، به ندرت
Once in a blue moon my wife and I eat at a very expensive restaurant.
- هر از گاهی من و همسرم در یک رستوران بسیار گرانقیمت غذا میخوریم.
- Snow falls on the city of San Diego once in a blue moon.
- به ندرت در شهر سان دیگو برف میبارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 15:46 توسط مدیریت وبلاگ
|
همه چی از اتوبوس مرکز شروع شد. سال 78 بود که چند تا از بچه های دانشکدمون تصمیم گرفتن که کار پژوهشی رو برای دانشجوهامون آسون کنن. تو این مدت یک عالمه اتفاق های خوب افتاد که همش به خاطر تلاش بچه های پژوهشگر دانشکدمون بود مثلاً: مسؤلین دانشگاه مرکزمون رو تجهیز کردند، 5 سال متوالی دومین دانشکده فعال مرکز پژوهش بودیم که مرکز پژوهش دانشگاه توی این 5 سال رتبه یک جشنواره رازی رو گرفت و ...